تبليغاتX
رگبار





















رگبار

نوشته هایی از زندگی

 

مردی که می آید توی خوابم مهربان است.بغلم می کند، یک جور خوب آرامش بخشی؛ یک جوری که فقط توی خواب شدنی است. بهم گیر نمی دهد و ثبات شخصیت دارد. و باهاش خوش می گذرد.مثلن همین دیشب، رفتیم یک کاخ بزرگ ته یک خیابان پیچ در پیچ ، و برام از آن خودکار چوبی ها که سرش عروسک دارد ساخت.چند تا.
کنارم نشست و انقدر بهم روحیه داد که راحت خیابان پر پیچ و خم را با یک کامیون سفید راندم ،بی هیچ مشکلی. بعد بغلم کرد، بدون اینکه دستمالیم کند.
صورتش را یادم می رود،اما قدش و لباسش را یادم هست.
بی صورت هم،خوب است که هر شب می آید: بدون آرامشی که او می دهد نمی دانم این روزها چه طور می گذشت...


پ.ن. دو هفته بعد:از وقتی اینو نوشتم دیگه نیومد. به قول پشت کامیونا بر چشم بد لعنت!:))

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت0:24توسط نرگس | |

امروز روز خاصی بود،از چند جهت:


1. اول ماه می بود و روز کارگر و طبق معمول یک عالمه کارگر در دنیا کتک خوردند و بازداشت شدند.
و بحران اقتصادی دنیا کماکان ادامه دارد و هیچکس حواسش نیست به اینکه خانواده های کارگرهای تعدیل شده و حقوق نگرفته چه طور شکمشان سیر می شود.

2.دل آرا دارابی که گویا در هفده سالگی مرتکب قتل شده بود اعدام شد. به این ترتیب امروز در تاریخ قضایی ایران هم روز مهمی شد: یک قدم بزرگ به سمت بدویت برداشتیم.
تا کِی یکی در این سیستم پیدا شود که بفهمد این بچه ها بیمارند،و اینکه بیمار را نباید کشت،درمان می خواهد.


می بینید؟بعضی روزهای خاص هستند که اصلن خواستنی نیستند.

پ.ن.: حقوق بشر خواندن در این مملکت هم حکایتی است!

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت21:52توسط نرگس | |

_

 دلتنگی  یعنی اینکه دور قنادی پوپک را خط بکشی که چشمت به کوچه ی عمه فرزانه اینها نیافتد.
 تنهایی  یعنی اینکه بعد از چهار ساعت برگردی خانه و کالر آی-دی را که چک کنی هیچ شماره ای نیافتاده باشد.
 ترس  یعنی وقتی که حساب می کنی این همه سیگار چه قدر از عمر بابا و مامان کم می کند.
 تهوع  یعنی اینکه یک بیمار روانی ده بار تلفنت را بگیرد و هر بار هم بیست تا زنگ بزند و باز نفهمد که این یعنی"زنگ نزن!"

+
 عشق  یعنی سوغاتی هایی که خواهرت با کلی وسواس برایت انتخاب کرده.
 امید  یعنی وقتی که بعد از ده بار تمرین کردن بالاخره اولین گامهای درست سالسا را بر میداری.
 اعتماد  یعنی وقتی بابا قولی بهت می دهد.
 شادی  یعنی وقتی می بینی یک روز را با دوستانت گذرانده ای و بازهم حرف برای گفتن دارید.
 آرامش  یعنی یک شب،فقط و فقط مال خودت...

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت22:8توسط نرگس | |