تبليغاتX
رگبار





















رگبار

نوشته هایی از زندگی

چهار روز و نیم از سال 87 مونده. واییی...ذوق دارم. همیشه عید رو دوست داشتم. بوی سمنو، گلهای سنبل و سینره، لاله های قرمز و نارنجی...تخم مرغ رنگی... و عیدی!
اعتراف میکنم که هنوز عاشق عیدی گرفتنم، عاشق اینم که هر شب عیدی هایی رو که در طول روز جمع کردم بشمرم.گیرم اخرش هیچی هم نشه، همون شمردن اخر شب خودش یه دنیاست.
امسال عید با چند سال گذشته برای من یک فرق مهم داره. در پنج شش سال اخیر اولین سالیه که هیچ مردی تو زندگیم نیست. آزادم و رها. نه به کسی فکر می کنم و نه هیجانی برای دیدن کسی دارم. و در حال حاضر این حس خیلی خوب و ارامش بخشه.
الان که این پست رو می نویسم ساعت ده شبه، صبح مسافرم و هنوز وسایلمو جمع نکردم. شور داشتم بنویسم...نمی دونم چرا.شاید برای اینکه بعدها بخونمش، و یادم نره حس ناب این روزهای ارام و رنگین رو.
از ته قلبم دلم میخواد در سال 88، حتی اگر شده یه قدم خیلی خیلی کوچک به سمت آزادی و برابری برداریم.
عیدتون مبارک!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت22:21توسط نرگس | |

نوستالژی مثل یک جور مرض افتاده به جانم.
اولش نمی فهمیدم چه ام شده. از اینجا شروع شد: یک چیزی توی گلویم بود.بغض نه ها...یک جور دیگر بود،مثل وقتهایی که ادم عاشق می شود.
بعدش قلبم شروع کرد به تنبلی...انگار بعضی وقتها دلش نمی خواست بتپد.می خواست بخزد بیرون از سینه ام و برود پی کارش.
اخر سر هم دلتنگ شدم.برای کسی که نمیدانم  کیست، یا چیزی که نمیتوانم رویش اسم بگذارم.
 خاصیت هوای بهاریست یا ...نمی دانم.هرچه هست می دانم نوستالژی تنها دردی است که با هیچ قرصی درمان نمی شود.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت1:2توسط نرگس | |

امروز روز زن است.
راستش را بخواهید امسال بیشتر از سالهای قبل حس زن بودن دارم. یک سال با همه روزها و ساعت هایش، و با تمام شادی ها و دردهایش رفته.دوباره هشت مارس شده، و من بزرگترم، و زن تر.
زن شدنم را در تک تک اطرافیانم می بینم. در نگاه تحسین امیز پدر، در چشمهای مهربان مادر که در بیست و پنج سالگیم دنبال دخترکش می گردد...
و من در تمام "دوستت دارم" های مردانه تنها زنی را می بینم،که "من" است.
در دشتهای افتابی می دوم و زن بودنم را با موهایم به باد می سپارم و نمی ترسم از آژیر و باتوم...که من در همین باتوم ها "زن" می شوم.

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت1:42توسط نرگس | |