تبليغاتX
رگبار





















رگبار

نوشته هایی از زندگی

اثر اردشیر رستمی

ناراحتیت را با تمام قلبم حس می کنم.

عاشق مردی شدی که تمام وجودش تظاهر بود، تظاهر به عشق، به تعهد، به انسان بودن...


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت19:5توسط نرگس | |

 1. در اتاق انتظار پزشک زنان نشسته ام تا نوبتم شود. دو دختر جوان هم هستند، هم سن و سال خودم. یکیشان مرتب اب میخورد تا مثانه اش پر شود برای سونوگرافی. دوستش در حالی که با ترحم نگاهش می کند می گوید: اه...ما زنها همه چیزمان "بدبختی" است.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت14:21توسط نرگس | |

وقتي که گل نرگس مُرد، گل هاي دشت افسوس خوردند و از رودخانه قطرات آب خواستند تا بر او بگريند. رودخانه به آنها گفت: آه! اگرهمه قطره هاي آب من اشک مي شد، باز براي اينکه خودم برمرگ نرگس بگريم کافي نبود: من او را دوست داشتم.

گل هاي دشت گفتند: آه چطور ممکن بود که تو نرگس را دوست نداشته باشي؟ او زيبا بود!

رودخانه پرسيد :زيبا بود؟

گلها گفتند: چه کسي بهتر از تو مي توانست اين را بداند؟ هر روز سر به سوي تو خم مي کرد و زيبائي اش را در آئينه آب هاي تو مي ديد...

رودخانه جواب داد: من او را دوست داشتم چون وقتي به سوي من خم مي شد انعکاس آب هايم را در چشمان او مي ديدم...

نویسنده: کوتومی موتسویا

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت20:37توسط نرگس | |

1.استادم میگه: تو استثنایی. من ندیدم کسی جرات داشته باشه تو دانشکده حرفایی رو که تو میزنی بزنه. اندازه چهار تا مرد جرئت داری...

و من فکر می کنم که مگه چهار تا مرد کلآ چقدر جرات دارن؟!

پ.ن.: استاد نمی دونه که بعضی شبا  از سکوت و تاریکی مطلق خونه می ترسم و لوبلی رو  محکم بغل می کنم تا خوابم ببره.

2. اقا کراواتیه میگه که روح خیلی قشنگی دارم و بهم حسودیش میشه. روح ادم چه جوری قشنگ میشه؟ اگه قشنگ نباشه زندگی راحت تره؟

پ.ن.:بله.هرکی یه چیزی میگه.اما من،دلم تنگ میشه...برای روزای افتابی شاید.  

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت23:2توسط نرگس | |

بعضی کَندن ها هست که درد دارد. مثل کَندن نوار موم از موهای کشاله ران.

نرگسم،اما نمی دانم چرا در هیچ خاکی ریشه نمی دوانم ... 

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت19:31توسط نرگس | |