تبليغاتX
رگبار
نوشته های ما از زندگی

Daisypath Next Aniversary Ticker



امسال بهار حال غریبی دارم

احساس می کنم همه چیز دوباره دارد متولد می شود

نه پارسال این حس را داشتم و نه پس پیارسال

نمی دانم محض رضای خدا کی در زندگی این حس را داشته ام.

شاید آخرین باری که این حس را داشتم سال آخر قبل از کنکور بود

سالی که فکر می کردم تا یک سال دیگر آدم می شوم، غافل از آنکه ... گلاب به رویتان.

بگذریم، ولی امسال حال غریبی دارم،

هزار بوسه بر دست و پای آلکساندر گراهام بل که تلفن را اختراع کرد و می توانم هنگام تحویل سال صدای نرگس را بشنوم...  دوری کشیده باشید می فهمید آدم چه اندازه بال بال می زند تا صدای محبوبش را هنگام تحویل سال بشنود.

وبلاگ دوست دیگری را خواندم، از نوشته های او هم بر می آمد که همه چیز انگار دارد پوست می اندازد.

خوشحالم که همه چیز و همه کس را در حال روییدن می بینم.

واقعا تنها پاسخی که می توان به یکنواختی و بی رنگی زندگی داد، بال و پر گرفتن و شکفتن در بهار است.

.دلی خرم و سالی سرشار از اراده و تلاش برای همه آرزو می کنم

ارس


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:43  توسط نرگس و ارس  | 
حالی دارم که نمی توانم اسمی روش بگذارم.
اشفتگی شاید.حتی کافه نشینی دو ساعته با بچه ها که بعد از بوقی می بینمشان، و پرسه زدن بی هدف تو کتابفروشی ها هم تسکینم نمی دهد.
اعجاز این بهار زودرس است لابد.

نرگس

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:50  توسط نرگس و ارس 
امروز روز من است.من زنم.
من در کشوری زندگی می کنم که انسان "حق" ندارد، چه رسد به این که زن هم باشد.
در کشوری زندگی می کنم که هر روز هزارها و شاید میلیون ها زن طعم تحقیر را می چشند. طعم خشونت و درد را.
کشوری که بسیاری دخترانش روزهای کودکی شان را با ارزوی" پسر" بودن رج می زنند.
گیسوان زنان کشور من، با افتاب و باد بیگانه است.
کشور من، سرزمین مادران بی حق است و دخترانی که گناهکار به دنیا می ایند...

روز زن بر زنان کشورم مبارک!

نرگس               


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:4  توسط نرگس و ارس  |