تبليغاتX
رگبار
نوشته های ما از زندگی

Daisypath Next Aniversary Ticker
خب، این بار من تصمیم گرفتم یک پست بنویسم.
از این جهت که من و نرگس تصمیم گرفتيم گه گاه با هم دیگر در وبلاگ بنویسیم، این پست بسیار جالب انگیز است برای من،
ولی به دلیل دردآور بودن مسائل مطرح شده، وجهه جالب این پست شاید کمی کم رنگ شده و افسوس جای آن را بگيرد.
اصولا در کشور ما حرف زدن و بحث کردن در عمق خود، بیش از آنکه جالب باشد، رقت انگيز است. زيرا بحث ها حول و حوش مسائلی چون سنگسار یک دختر و پسر جوان می چرخد، مسائلی که حتی فکر کردن به آن هم برای دیوانه شدن کافی ست. سنگسار این مجازات یهودی که از زمان کوچ بنی اسرائیل از مصر (بنا بر روایات) بیشتر مورد استفاده قرار گرفت، هم چنان چون شیوه ای از مجازات در دیگر مذاهب باقی مانده است.
بی شک این روزها، چنین فجایعی مرتبا به اشکال مختلف در حال وقوع هستند و بیش از گذشته چهره عریان می کنند. اما دلیلی که تصمیم گرفتم این پست را بنویسم پرداختن به سنگسار نبوده است.
تولید کنندگان وحشت، یا خود اهلی می شوند (که عموما نمی شوند) یا به دست مردم اهلی خواهند شد. تشریح هویت ضد بشری آن ها هم شق القمری نیست. ولی آنچه بیش از پیش من را سمباده می کشد، نگاه عقب افتاده جماعت هایی ست که بر دوش خود مسئولیت هدایت مردم را حس می کنند.
گرايش هایی سرشار از هیستری و عقب افتادگی تاریخی که هیچ میراثی از تجربه مبارزاتی بشر نبرده اند و اصولا عزم شان جزم است که مجددا در تمام چاله ها و چاه های تاریخی فرو افتند.
برای نمونه چند روز پیش وبلاگ یک نشریه به اصطلاح چپ دانشجویی را مطالعه کردم که گویا خیلی هم سعی داشت خود را کارگری نشان دهد. در این نشریه اصولا مبارزات دموکراتیک مردم ایران برای آزادی، برای رفع تبعيض بين زن و مرد و و و ... اگر در ارتباط با طبقه کارگر نباشند، مفهومی ندارند. از دید آن ها مبارزات دموکراتيک یک سرگرمی بورژوازی است. برای نمونه پدری که سعی می کند دختر بی گناهش را از سنگسار نجات دهد، چون با طبقه کارگر ارتباطی ندارد، حتما مشغول یک سرگرمی بورژوازی ست.
یا مثلا زنان جامعه وقتی در خیابان مورد آزار و اذیت قرار می گیرند، بایستی سکوت کنند که طبقه کارگر تصمیم بگیرد آن ها را نجات دهد، اگر خودشان اقدامی کردند یعنی باز مشغول نوعی سرگرمی بورژوازی هستند. آن ها حتی پا را پیش گذاشته و منصور اسانلو را هم یک خائن معرفی می کنند.
بله، این تمام سواد علمی این دوستان به اصطلاح چپ است که هیچ درکی از سوسیالیسم ندارند و تنها خدمتشان بی آبرو کردن اعتبار مبارزاتی سوسیالیسم علمی است.
دقیقا به همین دلیل تصمیم گرفتم این پست را بنویسم تا کنتراست فکری بسیاری چون من را با این افراد بیان کنم. من خود را یک سوسیالیست می دانم و معتقدم مبارزات دموکراتیک مردم، حتی در طبقه متوسط جامعه معنی و مفهوم دارد. در جامعه ای که هم از دیکتاتوری و هم از بی عدالتی رنج می برد، این مبارزات دموکراتیک بسیار مهم هستند و وظیفه هر انسان منصف حمایت از آن است نه به سخره گرفتن آن و پای مال کردن مبارزه و تلاش دیگران.
بد نیست این دوستان، به جای خارج گود نشستن و خائن خطاب کردن منصور اسانلو، خود کاری کنند که حتی به اندازه یک ارزن به نفع مردم ما باشد.

ارس

---------------------
پ. ن. :
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم
خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست
از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم
من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه ی من شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و توفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

ابتهاج


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 16:45  توسط نرگس و ارس  | 
دوست ندارم به چیزهای بد فکر کنم.
دوست ندارم فکر کنم به مردی که کفشهای پاره اش را در مترو به حداد عادل نشان داد.
دوست ندارم به این فکر کنم که این مرد میتوانسته پدر من باشد.
دوست ندارم به پسر بیست و پنج ساله ای فکر کنم که کنار یکی از پمپ بنزین های کرج خودسوزی کرد.
پسری که می توانست برادرم باشد.

افسوس!
        افتاب
مفهوم بی دریغ عدالت بود و
انان به عدل شیفته بودند و
اکنون
     با افتاب گونه یی
                        انان را
این گونه
         دل
           فریفته بودند!

ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من
     قطره
     قطره
     قطره   
       بگریم
تا باورم کنند.

ای کاش می توانستم
                        _یک لحظه می توانستم ای کاش_
بر شانه های خود بنشانم
این خلق بی شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند.

ای کاش می توانستم!

پ.ن.چهارشنبه شب:علی اس.ام اس.داده که امیر یعقوبعلی رو امروز در حال جمع اوری امضا برای کمپین دستگیر کردن...

پ.ن.ظهر پنجشنبه(اس.ام.اس.بعدی علی):امیر ی. از کلانتری به دادگاه انقلاب معلم برده شد.قاضی دستورادامه بازداشت وی را برای ادامه بازجویی در روز شنبه صادر کرد و او را به کلانتری نیلوفر برگشت داد.

اس.ام.اس. سوم:هیچ اثر و اطلاعی از اسانلو نیست.دادگاه انقلاب اعلام کرده که حکمی برای بازداشت وی صادر نکرده.دادستان مرتضوی نیز گفته اطلاعی ندارد.گروه جنایی در اگاهی تهران پی گیر شده.سندیکا بنا بر شواهد احتمال می دهد که اسانلو یا در کلانتری نارمک است یا نزد اطلاعات در اوین...


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:40  توسط نرگس و ارس  | 

 می گوید: "باکره اورلئان"  
 و باکره را که می گوید نگاهش یک شکلی می شود؛ بین تمسخر و بازیگوشی.
هرچه باشد او یک مرد ایرانی است.
و شاید در این لحظه فکر می کند که ایا ژاندارک واقعآ باکره بود؟



+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 3:25  توسط نرگس و ارس  |