تبليغاتX
رگبار
نوشته های ما از زندگی

Daisypath Next Aniversary Ticker

خبببببب یه مدته تو وب نویسی تنبلی کرده ام که حالا با یه پست بلند بالا(و احتمالآ شلم شوربا) جبران میکنم.

 

1.این هفته کتاب بادبادک باز رو با کلی تاخیر خوندم.نوشته خالد حسینی که یه نویسنده افغان مقیم امریکاس.خیلی تحت تاثیر قرارم داد.

راوی کتاب یک مرد افغانی است(به نام امیر) که زندگیش را از کودکی تا میانسالی نقل میکند.ارتباطش با پدرش،و پسرکی هزاره که فرزند مستخدم خانه شان بوده، و همبازی امیر.

داستان از کمی پیش از سقوط ظاهرشاه اغاز میشود و سرگذشت افغانها را در زمان حضور شوروی،اتحاد شمال طالبان نقل میکند و با حادثه یازده سپتامبر خاتمه میابد.

انچه بر شخصیتهای داستان میگذرد در واقع گوشه ای است از تاریخ افغانها.تجاوز به پسرک هزاره  توسط یک جوان نژاد پرست پشتو،در واقع زهرخند تاریخ است به قوم همواره مظلوم هزاره؛ و کشور افغانستان که یکباره در ان ارامش و کودکی، مثل بادبادکی که نخش بریده شده، متاعی نایاب میگردد.و در پایان کتاب امیر با همین بادبادک است که لبخندی می افریند وپس از سالها ارامش ربوده شده اش را باز پس میگیرد.

 

2.یک روز با سینا در مورد لارس فون تریه صحبتی داشتیم،و هفته بعد زحمت کشید و پرینتی از مقاله هاش در مورد دگم 95های، فون تریه و داگویل (که فیلم محبوبمه) برام اورد.واقعا عالیه.توصیه میکنم حتمآ بخونیدش.

اینم از لینک ها:

 

3.سریال نرگس هم به سلامتی تموم شد...گمونم قرار بوده بهروز ایدز بگیره،اخرشو برای جریخه دار نشدن عفت عمومی(!!!) عوض کردن.لابد نسرین باید الگو باشه:منتظر مردی بمونه که با یه بچه رهاش کرده،بعد هم خیلی ابکی ببخشدش.

تنها خلآ قسمت اخر عق زدن نرگس بود برای اعلام شروع حاملگی(و تکمیل شدن ترکمون سریال)، که اون هم به علت تعدد کاراکتر گمونم ازقلم افتاد.

 

4.اول مهر نزدیکه.این روزها خیلی خواب مدرسه رو میبینم.دلم برای هیجان اول مهر،مانتو وشلوار مسخره مدرسه،بوی کتاب های نو و هیجان خریدن لوازم تحریر خوشگل تنگ شده.یادمه همیشه وقتی کتابهای سال جدید رو بهمون میدادن به محض اینکه میرسیدم خونه تمام کتاب ادبیات رو میخوندم.

اول مهر کلاس اول دبستان یادمه.ساختمون قدیمی مدرسه که به سبک روسی ساخته شده بود، با ایوون و ستونهای چوبی.و کلیسای کوچیک کنار حیاط و قبرستون قدیمی پشت کلیسا که منطقه ممنوعه و جذاب مدرسه بود.صدای بوق کشتی توی  مدرسه از تمام شهر بلند تر شنیده میشد...

 

 5.خواهرم مسئولیت گروه ادبیات کانون هستیا رو بر عهده گرفته،و قراره هر هفته کارگاه نوشتن برگزار کنه. در کنارش نوشته های دوستان  شامل شعر،داستان،نقد شعر،کتاب یا فیلم ،البته از منظر زنانه،روی سایت هستیا قرار میگیره.اولین جلسه جمعه بعد برگزار میشه.

هرکس مایله تو این جلسات شرکت کنه میتونه از طریق ای-میل اطلاعات بیشتری بگیره.

 

6.دیروز یه ای-میل داشتم از یه اقای ایتالیایی.مدیر سایتی بود که نقاشی پست ویکتور خارا رو ازش گرفتم.طبعآ نتونسته بود نوشته ها روبفهمه، خیلی خوشحال شده بود که ویکتور خارا در ایران هم شناخته شده اس و این قدر براش جالب بوده که توی سایش در این مورد نوشته و به وبلاگم لینک داده.راستش برای من هم این توجهش خیلی عزیز بود.نامه اش رو به نام ازادی،صلح و دموکراسی تموم کرده بود.

 7.این شعرشاملو هم به خاطر تو ،تو که برام مفهوم فاصله رو از بین بردی.

خیلی دوستت دارم.

    فراقی
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت ازمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تورا طلب می کنم!
بر پشت سمندی
         گویی
              نوزین
             که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه ای بیهوده است.

بوی پیراهنت،اینجا
و اکنون._

کوهها در فاصله سردند.

دست
      در کوچه و بستر
حضور مآنوس دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یآس را رج می زند.

بی نجوای انگشتانت
فقط._
و جهان از هر سلامی خالی است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 0:26  توسط نرگس و ارس  | 

گرامی باد یاد ویکتور خارا صدای خلق شیلی

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:37  توسط نرگس و ارس  | 

 

۱.بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
 
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است در جریده عالم دوام ما
با سلام و درود به شما یاران و همکاران شجاع و زحمتکش و خدمتگزاران واقعی مردم
ضمن سپاسگزاری از همدلی ها و محبت های بسیار شما به آگاهی می رسانیم:

هم اکنون بیش از پنجاه نفر از همکاران شما به دلیل دفاع از حقوق قانونی عمومی کارگری، مدت هشت ماه است که به صورت ناحق و غیرقانونی معلق از کار شده اند و بدون دریافت هرگونه دستمزد و حقوق در شرایط بسیار بد اقتصادی و در حالی که دفترچه های بیمه خود و خانواده هایشان مدت هاست اعتبار ندارد. همچنان در جهت دفاع از حقوق قانونی صنفی و عمومی کارگران پایمردی و استقامت می کنند.

همکاران گرامی
اگر چه حق و حقوق شما عزیزان بسیار بیشتر از آن است که دریافت می کنید، اما شما به خوبی می دانید افزایش اخیر دستمزد همه همکاران حتی حراستی ها و شورائی ها که با ما بسیار دشمنی می کنند نتیجه ی زندانی شدن ها و بیکاری و کتک خوردن های یاران سندیکائی و خانواده هایشان بوده است. این حقیقتی است که بر همه آگاهان معلوم است و به هیچ طریقی نمی توان این حقیقت را کتمان نمود. این یاران نه با حرف که عملا از حقوق کارگران دفاع نموده و می نمایند. همکاران و دوستان شرافتمند: در آستانه ی مهرماه و فصل بازگشائی مدارس با کمک مالی به یاران و مدافعان سندیگائی خود در واقع به دفاع و حفظ حقوق خود کمک و یاری می رسانید.

لذا خواهشمندیم کمک های مالی خود را به صورت مستقیم با دریافت قبض رسید معتبر سندیکا و یا به شماره حساب ۷٣۲۲٨۰ بانک ملی ایران شعبه تهران نو کد ۱٣۴ (قابل واریز در همه شعبات بانک ملی) به نام های آقایان مددی، رضوی و غلامی پرداخت نمائید. باز هم یاد آوری می نمائیم: کمک های مالی به یاران سندیکائی یعنی دفاع از حق و حقوق خود و خانواده هاست.

در پایان به عرض می رسانیم:
ما می دانیم راه دفاع از حقوق عمومی کارگران سخت و پرزحمت است اما با آموزش و آگاهی و همبستگی و اتحاد و شجاعت مداوم کارگران، این راه آستان تر پیموده می شود.

در آستانه ی مهر مهربانی ها را افزون کنیم
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۵/۶/۱٣٨۵


۲.كارزار ”يك ميليون امضاء“ : ”... كوچه به كوچه، كو به كو“  از خانم نوشین احمدی خراسانی.

۳.شرق هم که به خاطر این کاریکاتور توقیف شد!

پ.ن.۱:به خاطر اینکه به بازتاب لینک دادم عذر میخوام.اخه همه ی خبرگزاریها فیلترن!

پ.ن.۲:این پست شرح نداره...اما یادمون نره اول مهر،همیشه یه مداد نو هم خوشحالمون میکرد.

یادمون باشه بچه ها مظلوم ترین قربانی های هر پدیده اجتماعی هستن...

یادمون نره که هفته دیگه اول مهره.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 0:0  توسط نرگس و ارس  | 

1.میکل امروز بعد از یه هفته که اینجا بود رفت.
خیلی عجیبه،اولین اروپاییه که می بینم این قدر به ایران احساس داره.اهل باسکه.ادمیه بامنش انارشیستی،که خبرنگار روزنامه ا ب ث و تی وی ای و رادیو اسپانیاست.گزارشهاش از ایران،افغانستان و لبنان خیلی تو اسپانیا سر و صدا کرده.حالا هم عشقش اینه که بیاد ایران زندگی کنه.از جردن که توش زندگی میکنه متنفره و به جاش عاشق جمهوری و فردوسیه.میگفت از هواپیما که پیاده شدم اولین پیکان رو که دیدم از شوق گریه ام گرفت.
اما اینجا بیش از یک هفته بهش ویزا ندادن،و گفتن اگر ویزای سه ماهه میخوای باید از سه هفته ای شروع کنی و بعد تمدیدش کنی.حالا یه  بنده خدایی پیداش شد که از ایران خوشش میاد اونم اینجوری میشه.:/

2.این هم گزارش عروسی دختر رئیس جمهور .من فکر نمی کنم خیلی هم ساده باشه،ساده ترین حالت اینه که عروس و داماد یکراست عین بچه ادم برن سر زندگیشون!

3.یه چیز جالب میکل تعریف کرد،که مثالی جالب بود از مبارزه بی خشونت.در جنگ لبنان ،بعد از هر حمله، روی هر ویرانه یک سری پرچم سرخ میزدن که روش نوشته بوده:   made in u.s.a


شعری برای زخم

این سرخ گونه
هرگز سخن از درد
          نرانده است...
درون اتش می زید
و هراس را با او
یارای برابری نیست...
خاموش نشسته به انتظار،
زخم را
و گلوله را پاس می دارد
تا ان روز
کز جراحت سهمگین خویش
                   پرچمی برافرازد...

این سرخ گونه
خاموش نشسته به انتظار
تمامی تن من،
سرزمین من است...

                            خسرو گلسرخی


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 12:31  توسط نرگس و ارس  | 


ماهي سياه از دسته ي ماهي هاي دريا جدا شد و خودش به شنا کردن پرداخت. کمي بعد آمد به سطح دريا ، آفتاب گرم مي تابيد. ماهي سياه کوچولو گرمي سوزان آفتاب را در پشت خود حس مي کرد و لذت مي برد. آرام و خوش در سطح دريا شنا مي کرد و به خودش مي گفت:
« مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ من بيايد ، اما من تا مي توانم زندگي کنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يک وقتي ناچار با مرگ روبرو شدم – که مي شوم – مهم نيست ، مهم اين است که زندگي يا مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد ...»

عمو صمد در چنین روزهایی بود که به ارس پیوست.شاید رفت دنبال ماهی سیاه کوچولو.دست کم وقتی کودک بودم این طور فکر می کردم.

نهم شهریور صمد خود زیباترین افسانه اذربایجان شد...


 


+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 1:15  توسط نرگس و ارس  | 
  از ادمهای تازه به دوران رسیده باید جدی پرهیز کرد،مخصوصآدر روابط شخصی.این ادمها شخصیتشون در ارزشهای بورژوازی که برای خودشون هم تازگی داره تعریف میشه.مدل ماشین و گوشیشون رو مرتب عوض میکنن،درحالیکه نمیدونن چه چی رو باید از کجا خرید.
به اطرافیانشون عنوان های پرطمطراق میدن.بیشتر به پست افراد اهمیت میدن تا میزان مطالعه و معلوماتشون.اگر بخوان قاطی جماعت روشنفکر بشن،به طرز جنون امیزی کتابهای قلنبه سلمبه
میخرن،بدون اینکه توانایی خوندن حتی یکیشون رو داشته باشن.میخرن چون داشتن براشون مهمه.
نمیخوان بفهمن خلا فرهنگی تنها چیزیه که با پول پر نمیشه...
هیچوقت شما رو به خاطر "خود "شما دوست ندارن،بلکه بیشتر به سر و شکلتون،داشته هاتون و امکانات بالقوه تون اهمیت میدن.در واقع شما وسیله ای هستید برای اینکه احساس بهتری نسبت به خودشون داشته باشن.
بزدل هستن،از اعتراف به چیزی که واقعآ هستن شرم دارن. تحقیر شده ان، و دنبال این هستن که احساس حقارتشون رو روی دیگران تخلیه کنن .

.

پ.ن. بی ربط: كمپين «‌يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز» يكشنبه 5 شهريور با برگزاري نشست «تاثير قوانين بر زندگي زنان» آغاز به كار مي كند.البته از طریق اس ام اس دوستان خبر شدیم که نشست امروز طبق معمول مجوز قانونی نگرفته.


 


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:8  توسط نرگس و ارس  |