چند شب پیش،داستان برره از این قرار بود که شوهرهای برره ای نتونستن نیازهای واقعی خانمهاشون رو بفهمن و زنها همزمان قهر کردن و زنها (طبق معمول سریالهای ایرانی)شدن یک تیم و مردها تیم مقابل،و باز همون نازکشی های کلیشه ای و...اما ماجرا به همین جا ختم نشد. قسمت امشبی هم در مورد این بود که یک جمعیت دفاع از حقوق زنان می خواست به وضع زنهای برره رسیدگی کنه.اینجا هم باز سنت دیرینه ی تیم بندی اجرا شد... که مردا اینور،زنها اونور،وباز بگیر برو تا آخر.
این قابل درکه که نوشتن فیلمنامه برای نود قسمت اون هم اینقدر فشرده سخته،اما واقعآ مبنای بهتری برای شکل دادن به قصه نبود؟
جالبه آخرش هم همه نتیجه گرفتن که تو برره بهتره جمعیت دفاع از حقوق مردان تشکیل بشه...
آقای فیلمنامه نویس عزیز!
نمیخوام شعار بدم اما میدونی این سریال بامزه در کشوری پخش میشه که هنوز بسیاری از زنانش قربانی خشونت خانگی هستن؟متاسفم... من این نتیجه گیری آخر داستان رو یک جور تخطئه ی دفاع از حقوق زنان تلقی کردم.

به شما نگاه میکنم.شما را در پرتو برف، در سفیدی ملافه ها، در این اتاق می بینم.به شما نگاه می کنم و دلگیرم که چرا تا این اندازه آرامم کرده اید. ما بیش از حد به هم شباهت داریم.بیش از حد به هم نزذیکیم.دلم میخواهد اینک فاصله ای را که وجود ندارد پدید بیاوریم.در من ناشکیبایی هایی هست و راههایی که باید به اتمام برسانم،در شما دوره هایی از کودکی. در چهره تان چهره هایی دیگر هست.پس بگذارید که آنها آشکار شوند، شکوفا، و سپس پژمرده از شما نمی خواهم که منتظرم شوید.تنها انتظار واقعی زندگی کردن است.پس زندگی کنید...بچه دار شوید، چرا که نه؟ اشتباهات برای ما لازمند.شاید مسیر شما این باشد، این سرگردانی در عمیقترین قشر وجودتان-در خیال پردازی درباره ی یک زوج، یک خانواده.این مسائل هیچ تاثیری در رابطه ی بین ما نخواهند داشت.
نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند، زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند...عشقی که من به شما دارم عشقی سختگیرانه است. این عشق از هم اکنون تمام عواملی را که می توانند این احساس را درمان کنند از میان برده.بیایید این عشق را امتحان کنیم...موافقید؟
در این پاکت یک کلید هست.کلید یک فانوس دریایی متروکه در ... .من در دوران کودکی تمام غم و اندوهم را در آنجا جمع می کردم.گنجینه ای حقیقی است.
کلید را نگه دارید.فقط یکبار از آن استفاده کنید.وقتی که زمانش رسید.غریزه شما آن زمان را به شما اعلام خواهد کرد.من هم به همین شیوه پنهانی آگاه خواهم شد...

کودک بوده ام من و کودک
بازی می کند بی آنکه هیچ
از پیچ و خمهای تاریک عمر پروا کند.
جاودانه بازی میکند که بخندد
بهارش را به صیانت پاس میدارد
جوبارش سیلابه ای است.
من شادی و حظم سرسام و هذیان شد
آخر به نه سالگی مرده ام من!
پل الوآر


دیروز ویرانه های بم دوساله شد.زلزله
ی۴/۶ ریشتری که در چند لحظه هزاران زندگی را گرفت.بیش از سی هزار انسان با تمام آرزوها و عواطفشان،زیر خروارها خاک و تیرآهن مدفون شدند.
دیروز دل تمام بازماندگان فاجعه ی بم با یاد عزیزانشان در هم فشرده شد...مردمی که یکشبه هر آنچه داشتند به قساوت طبیعت باختند.و دو سال با سخت ترین شرایط ساختند.نداشتن مسکن مناسب ،بیماریهای مسری و نبود امکانات درمانی، کمبود امکانات آموزشی و نا امنی شدید منطقه تنها بخشی از واقعیت زندگی آنهاست. اتاقهای تنگ آنها تا ارگ جدید با سالنهای بیلیارد و ویلاهای بزرگ و زیبایش که در جریان زلزله کوچکترین اسیبی ندیدند، تنها چند کیلومتر فاصله دارند.
درچنین روزی، ارگ بم بر قدمت دو هزار ساله اش فرو ریخت.ارگی که خاک تمام کوچه ها خانه ها و برج وبارویش ،تمام تاریخش را به آنی بلعید.
در سپیده دم پنجم دیماه ۱۳۸۲نخلهاهم در بم گریستند.

پنجشنبه ی گذشته (1 دی) حدود 10 نفر از اعضای سندیکای کارگری شرکت واحد اتوبوسرانی* به حکم مرتضوی دادستان تهران بازداشت شدند.به دنبال این امر و همچنین در راستای پیگیری خواسته های صنفی از جمله مطالبات معوقه ،شامگاه شنبه سوم دی رانندگان و کارکنان شیفت صبح یکشنبه در سه نقطه تهران دست به اعتراض زدند.شمار معترضین بالغ بر سه هزار نفر ذکر شده است.
******
در جمهوری اسلامی فعاليت های صنفی کارگران عمدتا در چارچوب تشکيلاتی موسوم به شوراهای اسلامی کار صورت می گيرد که خانه کارگر نظارت کلی بر آنها را برعهده دارد.
سندیکای اتوبوسرانی،در حالی به فعالیتهای مستمر و منظم خود ادامه میدهد که دولت ایران میخواهد کارگران مطالبات خود را از طریق خانه ی کارگر دنبال کنند.
*این سندیکا در سال ۱۳۴۷ تاسیس شده و در سال ۱۳۸۴ بازگشایی شده است.





