
عجالتآ در سر شلوغی مطلق به سر می بریم.
امروز از صبح کلاس داشتم، در عین حال خلای هم سایه نشتی داده بود به سقف مال ما و حالا بیا و ثابت کن که سقف چکه می کنه.صبح تا بعد از ظهر دانشکده و بعد هم دکتر رفتن با مامان که طفلکی این وسط کمرش گرفته و هی عین سوسک وارونه در حالت بلا تکلیف بین دراز کش و نشسته قرار می گیره.
خلاصه از 9 صبح تا نه شب بیرون و یه اتفاق جالب که براتون تعریف می کنم.
با مامان از رادیولوژی در اومدیم که دیدیم یه توده خار خاری افتاده کنار پیاده رو...
حالا حدس می زنید چی بود؟ ...
جوجه تیغی! با گوشای گرد و پوزه ی تیز و خییییییلی خوشگل. حیوونی کوچولو بود و ترسیده بود. خلاصه مامان رفت دکتر منم موندم که یه وقت کسی حق حیات جوجه تیغیه رو سلب نکنه.یه اقا با پسر کوچولوش، یه راننده مسن و یه پسر جوون(نگهبان ساختمون پزشکان) هم بودن.
بچه هه: بابا ببریمش خونه
باباهه: نه بابا جون، به دردی نمی خوره.
راننده: مریضم هس، انگار مردنیه.
من: اخیییییی:(
پسره یه فیتیله سیگار شوت کرد سمتش.
من: نکنید اقا، گناه داره.
پسره حرکتو تکرار کرد.
من:نکنید!
پسره رفت.
باباهه و بچه هه دقیق خارپشته رو بر انداز می کنن.
باباهه: ببین خدا چه چیزایی می افرینه بابا جون.
بچه هه خوب نگاه می کنه . خارپشت کوچولو هول کرده حسابی.
راننده: ما یه دفعه کنار رودخونه یه سوسمار دیدیم.
من: فکر می کنید اگه زنگ بزنم اتش نشانی بیان ببرنش؟
باباهه: نمی دونم والا.
راننده: سوسمار و مار و اینا رو می برن. اون دفعه لب رودخونه جاجرود یه سوسمار بود از اینجا تا اینجا (یک متر و اندی). اتش نشانا می ترسیدن بگیرنش. اما اینو ...
باباهه:این بیاد وسط کوچه ماشین لهش می کنه.
من منقلب میدوم به سمت مطب؛ چون طبق معمول موبایلمو جا گذاشتم؛از موبایل مامان زنگ می زنم به اتش نشانی.شماره من و ادرس جوجه تیغی رو می خوان.بر می گردم پایین با ترس از اینکه بچه خارپشت رفته باشه.
باد شدید شده .خوشبختانه حیوونک سر جاشه.هر کی رد می شه یه دور قربون صدقه اش میره؛ اما کسی وای نمیسه.
بچه هه:چی میخوره؟
باباهه رو به راننده:اینا چی میخورن؟
راننده :نمیدونم گوشتخوارن یا ...فک کنم گیاه.
من:بله گیاه و دونه و ...
باباهه:مریضه.
من:زنگ زدم اتش نشانی بیاد ببردش.
راننده میره.پسر نگهبان میاد. با یه برگ کاهو.خوشحالم که رابطه اش با حیوون اصلاح شده.بهش لبخند میزنم.
موبایل مامان که دستمه زنگ میخوره.اتش نشانا تو محدوده ما هستن، دارن یه میمونو می گیرن.زود میان.
بچه خارپشت به کاهو تمایلی نداره.بیشتر دوست داره قوز کنه و یه دونه ی نادیدنی رو بجوه.
باد این ور اونورش می کنه، سعی می کنم با کنار پاهام نگهش دارم. ماشین گنده و اژیر دار اتش نشانی میاد.
دو اقا پیاده می شن و با دستکش و در کمال محبت جوجه خارپشتو که حالا گلوله شده می برن.
بهترین کاری که به ذهنم می رسید براش انجام دادم.
امیدوارم خوشبخت شه.
پ.ن.: مثلآ مامانمو برده بودم دکتر:)
پ.ن.2: لازم به ذکر نیست که چون موبایلم جا مونده بود و موبایل مامان هم دوربین نداره عکسی از حیوونک ندارم.اما عین همین نقاشیه بود.
نرگس

جدا از پیگرد قانونی دو تاکتیک بسیار ساده برای مقابله با آزار جنسی وجود دارد که می تواند به زنان و مردان کمک کند و جلوی آسیب های جسمی و ذهنی را بگیرد.
1-متوقف کردن :
به محض روبرویی با کسی که قصد آزار رساندن چه کلامی چه فیزیکی دارد وی را متوقف کنید و او را متوجه این موضوع کنید که رفتارش به شما آزار می رساند.
مثال 1- شما را با الفاظ نامناسب صدا می زنند (محل کار یا محل تحصیل)
*** پاسخ : اسم من ... است. چیزی دیگری نیست.
مثال 2- شما را لمس می کنند، شما را تعقیب می کنند
*** پاسخ : متوقف کردن فرد بدون مسامحه و در صورت نیاز کمک خواستن از دیگران و حتی پلیس.
مثال 3- قصد ورود به منزل شما را دارند
*** پاسخ : موارد ذکر شده در مثال 2 با تاکید بر این نکته که هیچ گاه نباید وی را به منزل راه داد. پشت در ماندن مزاحم چه برای خود وی و چه برای پلیس، موید محتوای آزاردهنده حضورش است.
2-تبدیل کردن موضوع از حالت فردی به یک مساله گروهی :
بیشترین آسیب روانی آزار به جنبه فردی و مخفی بودن آن بر می گردد. با در میان گذاشتن با دیگران، دوستان نزدیک و کسانی که طرفیت حمایت از شما را دارند موضوع را گروهی کنید.
نکته 1 – فرد آزاردهنده با استدلالات ذهنی خود محتوای آزاردهنده ی رفتار خویش را کمرنگ می کند و احساس گناه در وی کم می شود. برخورد بی مسامحه با وی این فضا را خواهد شکست و در بسیاری موارد آزار در همین نقطه متوقف می شود.
نکته 2 – ignorance یا کم اهمیت دادن به آزار جنسی به دو دلیل سازنده نیست : یک - فرد آزار دهنده متوجه محتوای آزاردهنده رفتار خود نمی شود و امکان بروز مجدد آزار وجود دارد، دو - فرد آزاردیده به صورت ناخودآگاه از احساس قربانی بودن رنج می برد و فشارهای روانی زیادی بر وی وارد می شود.
ارس
برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به : Tactics against sexual harassment: the role of backfire
http://www.uow.edu.au/arts/sts/bmartin/pubs/06jiws.html

1. همسرسخنگوي دولت: زن وزير به چه درد مي خورد؟
ایول فاطی...ایول!
خوشم میاد حرف دل ما رو می زنی. این زن منا برن وزیر وکیل شن که چی؟ بابا زن بشین تو خونه کهنه ات رو بشور.بری کار کنی که چی؟ با مرد نامحرم مراوده کنی؟ پس کی خونه رو اداره کنه؟ کی کون بچه بشوره؟ مخصوصن که تو این دوره زمونه همه مردا سه چهار تا شغل با هم دارن؛ وظیفه ی تو تو خونه سنگین تره. اصلن تعجب میکنم حالا که یکی مث این فاطی پیدا شده که خیر تو رو میخواد تو چرا پشت پا به بختت می زنی؟
نه نه...اومدی و راه نیای! استادیون؟ فوتبال؟ لنگ و پاچه مرد نامحرم؟
نکنه می خوای بشینی قاطی این اراذل تشویق هم بکنی؟ نه نه.ببین تو اساسن افرینشت یه جوریه که از ورزش بی نیازی. نبینم دیگه از این حرفای فمینیسمی بزنی. نه. این فمینیسما همه شون خرابن.اینا خودشون شوهر پیدا نکردن، میخوان راه خیر تو رو هم ببندن. اینا میخوان همه زنا خراب شن و همه مردا زن ذلیل. نعوذ با...
2. هشتاد نفر از فرمانده معزول نيروی انتظامی به خاطر باجگيري و ارتشا، شكايت كردهاند
چرا اینا وقتی میخوان گند بزنن به یکی از همه طرف خرابش می کنن؟ این مردک هر گهی که میخواد باشه؛ این هشتاد نفر تا حالا کجا بودن؟
از این فرهنگ لاش خوری که اینا رواج می دن بدم میاد. چرا وقتی فرمانده بود کسی صداش در نیومد؟
پ.ن. بی ربط: از دو تا از اهنگای سنتوری خوشم میاد...
رفیق من،سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام..
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم...لا لای لای
(از جماعت روشنفکر به خاطر سلیقه ی خالتورم عذر میخوامJ )
نرگس


دوری یکی از سخت ترین تجربه های من است.انگار یک وزنه سنگین به قلبم بسته اند، که کاری نمی توانم بکنمش؛ جز تحمل.
یک ازمایش است؛ تحمل زندگی بدون حضور فیزیکی کسی که دوستش داری.اینکه بتوانی همه جا بدون او باشی و خودت را سرحال نشان دهی.و اینک چقدر خوشی ها بدون او کوچکند.خنده هام بودنش را کم دارند.
نبودن او یک واقعیت تلخ و گریز ناپذیر است که فعلآ باید باهاش بسازم.
اما دوری؛ یک لیاقتی هم می خواهد. نگه داشتن عشق و پروراندنش، اعتماد و گذشتی که می خواهد، در شرایط ما کار هر کسی نیست. از این بابت به خودمان و عشقمان افتخار می کنم.
نرگس
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:38  توسط نرگس و ارس


می خواهم
به شما پیشنهاد کنم خودخواه باشید. به این مفهوم که خودتان باشید.
در
مسیحیت گفته می شود همسایه خود را دوست بدارید. در بسیاری از مکاتب فلسفی غیر
مذهبی هم ترویج دوست داشتن همسایه و اطرافیان زیاد به چشم می خورد.
از گذشته
ی بسیار دور تا به امروز مغز ابنای بشر با این دست پندها و این قبیل صادرات اندرز
عجین بوده است.
تمامی
جنگ ها و کشتار ها هم نه در کره مریخ بلکه در همین زمینی که صبح
تا شب دوست داشتن همسایه تبلیغ شده است رخ داده است.
به نظر
من تمامی فجایع ذکر شده در تاریخ بشر دقیقا به دلیل همین راهنمایی های اخلاقی رخ
داده است.
چرا
که بنیانگذاران جوامع همگان را به دوست داشتن همسایه شان ترغیب کرده اند ولی
هیچگاه به آن ها تعلیم نداده اند که خود را دوست داشته باشند.
کسی که
خود را دوست ندارد، چگونه می تواند دیگران را دوست داشته باشد؟
گویی جامعه
از افرادی ساخته شده است که همدیگر را دوست می دارند ولی از دوست داشتن چیزی نمی
فهمند.
جامعه
از انسان های خودخواه اجتناب می کند چرا که ترجیح می دهد آنها به همسایه دوستی قلابی
خود افتخار کنند.
فکر می
کنم اگر خودخواه باشیم خواهیم توانست برای اولین بار مزه ی یک زندگی انسانی را بچشیم.
ارس





