تبليغاتX
رگبار





















رگبار

نوشته هایی از زندگی

دیروز کتاب The Inhabited Woman را که عنوان فارسیش "لاوینیا" بود تمام کردم.

کتاب،روایت عصیان و عشق است در دوران سیاه دیکتاتوری.

 زن جوانی که بر سر دوراهی سرنوشت سازی قرار گرفته: ادامه زندگی در قالب دختر نازپرورده ای که سرش را در برف ناز و نعمت کرده و درد مردمش را نمی بیند، یا مبارزه در کنار مردم، و برای مردم...

"لاوینیا" وارث آزادیخواهی و استعمار ستیزی هم وطنان پیشینش است، سرخپوستهایی که مقابل غارت اسپانیایی ها ایستادند؛ حتی به بهای جانشان...

اما فراموش نکنید: قلبی که عاشق است هرگز نمی میرد!

پ.ن.: دلم نیمه ابری است، نمیدانم به خاطر همذات پنداری غلیظی بود که با لاوینیا حس کردم، یا فقط به خاطر فصل است و ... بگذریم. کتاب را از دست ندهید.

پ.ن.2: نویسنده کتاب هم اندازه اثرش جالب است. خانم جیوکوندا بلی.

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت15:9توسط نرگس | |

یکی از ویژگی های من این است که بیشتر دوستانم زمان پریودشان را نسبت به مال من حساب می کنند.

یعنی به نوعی شروع سیکل ماهانه من مبداء تاریخ است.

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت13:22توسط نرگس | |

تلفنی با یک دوست قدیمی حرف می زنم. دوستم بین حرفهایش می گوید که تصمیم دارد قبل از سی سالگی ازدواج کند و بچه دار شود. تعجب می کنم، می پرسم: خیلی زود نیست؟ می گوید که نمی خواهد اختلاف سنش با بچه هاش زیاد باشد و...

بعد از این صحبت می روم تو فکر: یعنی همه برای این مسائل برنامه ریزی دارند؟ این فکر کمی می ترساندم.
چرا من "برنامه ریزی" ندارم؟
می دانم که دوست دارم نی نی داشته باشم، اسم هم براشان پیدا کرده ام و گاهی حتی به اینکه چی تن نی نی بکنم یا چه چیزهایی یادش بدهم فکر می کنم. اما ... "برنامه ریزی" ندارم!

خوب که فکر می کنم می بینم تمام زندگیم کتره ای و بی برنامه جلو رفته ام. یک جور خوش خوشکی که اگر کسی از نزدیک نشناسدم باورش نمی شود. چندباری هم سعی کردم برنامه بریزم، اما نشد: یا اینقدر زیادی جدی بود که عملی نبود، یا کلاً وسطش یادم رفت که برنامه ریزی کرده ام. همیشه هم از این مدل زندگی کردن لذت برده ام...این بی برنامگی زندگیم را شلوغ پلوغ و شنگول کرده...
اما در مورد نی نی شاید فرق کند، چون آدم مستقلی است که ممکن است خیلی هم منظم باشد.
شاید هم "برنامه ریزی" بد چیزی نباشد، و باز شاید یک روزی بهش فکر کنم.

خدا را چه دیدید، شاید هم نی نی لطف کرد و با بی برنامگی مادر جانش کنار آمد!


+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت13:7توسط نرگس | |

کودن نیست، اما چیزیش که احتمالاً اسمش هوش طبقاتی است می لنگد. شانزده ساله است، هیکل پر و صورت کودکانه ی خندانی دارد.

نامزد دارد. عقد کرده اند یعنی، اما برادرهای دختره یک لحظه هم تنهاشان نمی گذارند. دختره سبزه است و شبیه ترانه علیدوستی شاید، قیافه بانمکی که مهیای بدبختی است. بچه است او هم، و با پسره که حرف می زند نیشش الکی باز می شود.

دست خودش نبوده. زن خبرش کرده که بیا بابام کارت دارد، به هوای کمک به پیرمرد رفته و افتاده تو هچل. هرچه می گویم "دخول" در کار نبوده و"زنا" محقق نشده و پسرک "محصن" نیست قاضی زیربار نمی رود، قاضی دادگاهی که بیشتر شبیه قهوه خانه ده است.

پسرک هم کمکم نمی کند. برادرهای دختره گفته اند تو اعتراف کن، ما گذشت می کنیم. خبر ندارند جرم "منافی عفت" است و تشت که از بام بیافتد...

می خواهند دارش بزنند.نمی دانم از کی به خاطر "زنا" دار می زنند. توی مسافرخانه ده ... گوشه ی تخت لختی می نشینم، مامان با احتیاط پلاکارد روی تخت را نشانم می دهد، اسم مردی که چند لحظه قبل جسدش را از روی تخت برده اند. جسد گردن شکسته ای که از دار پایین کشیده اند.

روی تخت دیگر هم یک پلاکارد هست.
پسرک با این حساب نفر سوم امروز است... چقدر در این ده  دار می زنند...

دختره با برادرهاش بر می گردد خانه. دختره منم حالا، که هلهله برادرهام را می شنوم و بغض لالم کرده. تبریک می گویند به هم و به من، که چه خوب شد نرفتم سر زندگی با این نامرد...

جسد پسره را آورده اند پایین، و نرگس که از تختهای مسافرخانه پرهیز می کند از مادر پسره می پرسد : بهش آب دادند؟
و مادره که سر کبود پسرش را بغل کرده گنگ نگاهش می کند. 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت12:0توسط نرگس | |

من یک دوست جدید پیدا کردم! اسمش گیلی گیلی است.

وارد آشپزخانه که شدم یکهو دیدمش. کوچولو بود، حتی کوچکتر از انگشت کوچک دستم؛ و رنگش چیزی بین سفید و سبز. بله، یک نی نی مارمولک بامزه دوان دوان رفت زیر کابینت.

و به این ترتیب من یک همخانه دوست داشتنی دارم.


پ.ن.: در خانه شکلاتی هر از چندگاهی یک پشه هست فقط، که آنهم محض سرگرمی  گیلی گیلی بد نیست. خلاصه خواستم بدانید نقداً همخانه دیگری ندارم.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت10:27توسط نرگس | |